آموزش تئاتر قسمت دوم

امروزه رسیدیم به بخش شیرین تئاتر بله شناخت بازیگر ها این که چند نوع بازیگر داریم و ...

 ما کلا سه نوع بازیگر داریم :
 1- حسی       2- ادراکی    3- کاراکتر 
بازیگران حسی بازیگرانی هستند که از طریق حس به نقش خودشون میرسن . برای مثال: در نمایشهایی به سبک رئالیسم ما باید طبیعی باشیم . رئال در معنای اصلی یعنی واقعی و رئالیسم یعنی واقعیت . ما در تمامی اینگونه نمایشها باید واقعی جلوه کنیم بجز قتل که از چشم سوم خود استفاده میکنیم . پس این بازیگران با 100% حس بروی صحنه میروند .

بازیگران ادراکی بازیگرانی هستند که از مطالعه و تحقیق به نقش خود میرسند بطور مثال : به ما نقش یک دیوانه را میدهند ولی ما از نوع رفتار و کار روزمره اون هیچ اطلاعی نداریم برای همین ما برای دیدن چنین آدمهایی برای الگوی بازی . (نه تقلید بلکه الگو ) به یکی از مراکز توانبخشی میرویم و از رفتار آنها برای باز الگو میگیریم با استفاده از دید خود و همزاد پنداری .
 پس این گونه بازیگران با 100% مطالعه بروی صحنه میروند که این نمنه کارها در سبک اپیک که خالق این سبک آقای برتولد برشت هست استفاده میشود .

بازیگران کاراکتر این بازیگران از 50% حس و 50% ادراک استفاره میکنند و بروی صحنه میروند که این نوع بازیگران جز بهترین بازیگران میشوند ماهم تلاشمان برای این است که شما کاراکتر شوید

***

چشم سوم چیست ؟ خوب در مورد چشم سوم این چشم رو آقای کنستانتین استانیسلاوسکی که اهل روسیه هستند بیان کرد . چشم سوم برای ما یک هشدار ، یک هشدار که با این جمله بیان میشود تو یک بازیگری و این یک صحنه تئاتر . در سبک رئالیسم اگر قرار باشد در آن یک نفر توسط ما کشته شود وقتی آن لحظه شر میرسد ما باید به یاد آوریم که این یک نمایش است و ما آون شخصیت یا کاراکتر رو بطور نمایشی و فرضی به قتل میرسانیم . اما طوری جلوه میدهیم که تماشاگر احساس کند واقعا ما اونو کشتیم .

ما سه چیز در نمایش رو مهم میدونیم آن هم :
 1- ریتم    2-تمپ    3-مونوتم

 این سه اصل معمولا در نمایش برای بازیگر اتفاق میافتد که گزینه اول هم در بیان هست و هم در کلام که توضیح میدم .
1- ریتم برای کلام اینگونه توصیف میشود که وقتی ما کلمات رو سریع بیان کنیم و شنوده یا مخاطب متوجه گفتار ما نشود میگوییم ریتم کلامی تند شده و بلعکس .
در حرکت وقتی بطور مثال : تند راه بریم و حرکت دست تند بشه و .... اصطلاحا میگن ریتمت تند شده و بلعکس . هرچیزی نورمالش خوبه .
 
2- تمپ بر دو نوع تمپ تند و تمپ کند . معنای حقیقی تمپ یعنی هیجانات درونی هر انسان .
 مثال واضحش اینه که ما یک جمله رو واسه کی با آب و تاپ تعریف کنیم . وبلعکس یک جمله رو معمولی و بی حال گفتن رو میگن تمپ کند .
 
3- منوتم ، هم برای کلام و هم برای حرکت روی صحنه است . ما اگر روی صحنه تمامی جملات رو به یک شکل بیان کنیم مثل کتاب خواندن میشود و این خیلی خسته کننده است که به این ضعف میگن مونوتوم . ما باید کلام خود را مانند یک موج سینوسی در نظر بگیریم یعنی اوج و فرود در کلام باید زیاد باشد . که این امر نیاز به شناخت دقیق نمایش دارد و درست تکیه و تاکید گذاشتن روی جملات است .
در حرکت هم این موضوع مونوتوم وجود دارد برای مثال : وقتی میخوام در نمایش من رو بگم با دو دست بگم من . وبعد با دو دست بگم شما . یا دستمو بعد بگیرم روبه آسمون بگم خدایا . پس در نمایشها ما با ید فیگور زیبایی داشته باشیم و دائم فیگور زیبایی برای بازیمان خلق کنیم . برای مثال اگر بخواهند از شما 20 تا عکس بگیرند باید هر بار یک فیگور بگیرید . 


منبع : تئاتر = زندگی 

سالی که نکوست از بهارش پیداست



سالی که نکوست از بهارش پیداست ...

فرهنگ اصطلاحات جوانان

خداييش بگيد اين هر كدوم از ين اصطلاحات باب نمايشنامه نوشتن نيستند ؟ 



- آجر = آدم بی احساس
- آخرشه تهشه اِندشه:  اوج معرفته
- آدم تو آفتابه پپسی بخوره، خیت نشه = مترادف: آدم کچل بشه، کنفت نشه
- آقا زاده =  فرزندان افراد صاحب مقام ، با نفوذ و سرشناسی  که با تکیه بر این نفوذ و انجام کارهایی اغلب ناروا ثروت های افسانه ای به چنگ آورده اند.
- آشغال كله = نادان
- آشغالانس = ماشین آشغالی های جدید تهران که چراغ گردان هم دارند
- آش و لاش = درب و داغون
- آلبالو = برای ضایع کردن کسی به کار برده می شود
- آمار دادن = اطلاعات دادن
- آمپر چسبوندن = عصبانی شدن و قاتی کردن
- آنتن = جاسوس ،آدم فروش، خبر چین
- آنتی حال زدن = ضد حال زدن، حال کسی را گرفتن
- آرنولد فشرده = مرد ریز اندامی که زیبایی اندام کار کرده است
- آواکس = خبرچین
- آویزون = کسی که مرتباً کنه می شود و بدون دعوت همه جا می رود. طفیلی/ کسی که خواسته کاری انجام دهد ولی نتوانسته و ضایع شده است .
-  آینه ی بغل اتوبوس = گوش های پهن و ایستاده و بزرگ
- آیکیو (IQ) = باهوش، زرنگ، از روی ریشخند به فرد گفته می شود ( خیلی آی کیو هستی = خیلی دانایی یعنی خیلی نادانی )
ادامه نوشته

دروغگوها به بهشت نمي روند

" من خوشحالم از اينكه خداوند صبور، گذر زمان را آفريده تا بعضي از آدمها، وقت داشته باشند و اينقدر خوب چهره واقعي‌شان را به همه نشان بدهند. خوشحالم كه خداوند حكيم، حافظه را از دروغگويان گرفته تا ادعاهاي قبلي خود را فراموش كنند.  خوشحالم كه خداوند منتقم ، آدم‌هاي جاهل و نادان را به دست خودشان هلاك مي‌كند. خوشحالم كه خداوند عزيز ، مدعيان و دروغگويان را با دست خودشان ذليل مي‌كند. "

نمي خواهم اسم بياورم ، آنقدر دروغ گفته اند كه نيازي به معرفيشان نيست . نمي خواهم سياسي حرف بزنم ، اما ... با تو ام آي مسؤل محترم ، مي دانم كه وبلاگ را مي خواني ... با تو ام ! يادت هست آمدي نمايش را ديدي ، گريه كردي ، تشويقمان كردي گفتي كه از شما حمايت مي كنم ... همان روز دانستم كه دروغ مي گويي . ايمان داشتم كه دروغ مي گويي ! ايمان داشتم كه اشك تمساح مي ريختي ...

دوست عزيزي ايميل داده بود كه حيف اين نمايش كه در شهر فراشبند به اجرا مي رود . ايميل فرستادم كه چرا ؟ منظورت از اين حرف چه بوده است . پاسخ داده بود كه منظورم واضح است . اين خراب آباد ( منظورش فراشبند است ) فرهنگ ندارد . در اين خراب آباد ، اگر كسي بخواهد كار نيكي انجام دهد ، همه به او اميد مي دهند كه آفرين ، بسم الله ، مثل كوه پشتت هستيم . اما زماني كه كار شروع شد ، هي سنگ مي اندازند ، هي سنگ مي اندازند تا از ادامه كار به نحوي جلوگيري كنند . آن روز باور نكردم ، به آن دوست اعتراض كردم كه سياست را به هنر چه كار است ؟

هيچ گاه عادتم نبوده كه مشكلات را با مخاطبانم در ميان بگذارم ، اما چه كنم ، بگذار بدانند كه چه كساني براي آنها تصميم مي گيرند . مي گويد بودجه نداريم . مي گويم ديوانه شياد ، چرا آن روز كذايي گفتي بسم الله ،مگر آن موقع بودجه داشتي كه الان نداشته باشي ؟ 

«حرف های ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی

وقت رفتن است

باز همان حکایت همیشگی،

پیش از آنکه باخبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود.»